دستنوشته های پراکنده یک برنامه نویس


۳۰,آبان

این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شد

http://1barnamenevis.ir/

نوشته شده توسط مرتضی | در ۳۰م ,آبان, ۱۳۸۸ | ۰ دیدگاه
طبقه بندی: دسته‌بندی نشده
برچسب ها:
۱۲,مهر

به نام خدا
پیش نوشت : خیلی وقت بود دستم به قلم نمی رفت .

نوشت :
قصد نداشتم بنویسم ولی یک حس غریب امشب بهم گفت بنویس …. حکمتش رو نمی دونم ولی می نویسم !
اولش که اینترنت نداشتم برای مدتی حدود ۲ - ۳ ماه ! بعدشم که اینترنت دار شدم دست و دلم به وبلاگ نویسی نمی رفت . ولی امشب بلاخره تصمیم گرفتم بنویسم .
دو - سه ماهی که گذشت تجربه خوبی بود . هم بی اینترنتی و هم فرصت برای تفکر و مطالعه .
خیلی به گذشته و حال و آینده فکر کردم …. .
از خدا ممنونم که این دو سه ماه طلایی رو به من داد تا بیشتر به خودم رجوع کنم !
پیامبر گرامی ما ( ص ) چقدر کار خوبی می کرد که در هر سال یک ماه به کوه می رفت و از شلوغی جامعه بشری به خلوت با خدای خودش پناه می برد . باید ما هم از این کارا بکنیم . تک و تنهایی خیلی خوبه . البته همراه با تفکر .
بگذریم … .
شاید دیگه وبلاگ ننویسم ! شاید هم وبلاگم رو عوض کنم و دیگه اینجا ننویسم .
از رسمی نوشتن و محصور در چهار چوب یک برنامه نویس بودن خسته شدم . اگه تصمیم گرفتم که وبلاگی دوباره راه بندازم قطعا ” دستنوشته های پراکنده یک برنامه نویس “  نخواهد بود .

پی نوشت :
* در خود تفکر کردن افق های جدیدی رو در جلوی چشم انسان باز می کنه ، برا همینه که گفتن از سالیان سال عبادت بهتره .
* بی حوصلگی به وفور در نت یافت می شه و گویی یک بیماری واگیر دار در نت بوده چون اکثرا غیر فعال شدن .
* پدر بزرگم به رحمت خدا رفت . همین ۱۰ روز پیش ، برا شادی روحش یه صلوات هدیه کنید .

شاید ادامه داشته باشد …

نوشته شده توسط مرتضی | در ۱۲م ,مهر, ۱۳۸۸ | ۲ دیدگاه
طبقه بندی: حرف های دوستانه, درد دل
برچسب ها: , , , , , ,

با شنیدن خبر وفات این عارف عالیقدر به قدری شکه شدم که هنوز تمام وجودم می لرزد .
دستم به نوشتن نمی رود .
فقط شرح خبر را از وبگاه رسمی واحد مرکزی خبر برایتان کپی می کنم .

http://tinypic.info/files/6we75oipuij8x65doed1.png

ادامه مطلب را بخوانید »

نوشته شده توسط مرتضی | در ۲۷م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸ | ۸ دیدگاه
طبقه بندی: خبر, درد دل, دلنوشته, روزنوشت, مناسبت ها
برچسب ها: , , , , , , ,
۲۷,فروردین

أقا اجازه! خستـه ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجـره ها سنگ گشته اند
دیوارهای خسته از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! بـاز بـه من طعـنه می زنند
عاشق ندیده های پـر از نفـرت رقیب

شیــرینـی وجـود مـرا تلـخ می کـنند
فـرهادهای کـینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! گـنـدم و حـوا بـهــانـه بـود،
آدم نمی شویم! بیـا: ماجرای سیب

آقا اجازه! مـا دلمـان تنـگ می شـود
آقا اجازه! یاد شمـا کـرده ام عجیب

باشد، سکوت میکنم اما خودت ببین
آقا اجازه! منتظرند این همـه غریب…

پ ن : بعد مدت ها درباره فناوری نوشتن این پست عمومی و دلنوشته خیلی حال داد

نوشته شده توسط مرتضی | در ۲۷م ,فروردین, ۱۳۸۸ | ۴ دیدگاه
طبقه بندی: حرف های دوستانه, درد دل, دلنوشته, روزنوشت, مناسبت ها
برچسب ها: , , , ,
۲۲,فروردین

اگر برنامه نویس باشید یا با کد ها سر و کار داشته باشید حتما برایتان پیش آماده تا بخواهید تکه کدی را با دوست یا همکارتان به اشتراک بگذارید .
برای این کار چه راهکار هایی می شناسید ؟
فشرده کردن و آپلود کردن بر روی یک آپلود سنتر ؟
یا ارسال کد از طریق ایمیل یا پیام خصوصی ؟
در این مطلب قصد دارم راهی ساده و کارآمد را به شما معرفی کنم .

ادامه مطلب را بخوانید »