دستنوشته های پراکنده یک برنامه نویس » » بنویس ، بابا مثل هر شب نان ندارد !


بنویس ، بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انارو سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران میاید
این انتظار خیسمان پایان ندارد

او می آید … .

نوشته شده توسط مرتضی | در ۲۷م ,آذر, ۱۳۸۷ | ۵ دیدگاه
طبقه بندی: درد دل, دلنوشته, روزنوشت
برچسب ها: , ,

تا حالا ۵ نفر نظر دادند ، نظر شما چیه ؟
محمدرضا منتظرالقائم / استشهادی

۲۷م ,آذر, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۶ ق.ظ

بسم الله
… اما قشنگ بود
و ای منتظر
قدری تحمل بیش تر

پاسخ

محمد پای بست

۲۷م ,آذر, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۶ ق.ظ

سلام. عیدتان مبارک/ شعر بسیار زیبایی بود.

پاسخ

مرتضی

۱۹م ,فروردین, ۱۳۸۸ در ۲:۰۸ ب.ظ

قشنگ بود

پاسخ

مرتضی Reply:

لطف دارین

پاسخ