به نام خدا
پیش نوشت : خیلی وقت بود دستم به قلم نمی رفت .
نوشت :
قصد نداشتم بنویسم ولی یک حس غریب امشب بهم گفت بنویس …. حکمتش رو نمی دونم ولی می نویسم !
اولش که اینترنت نداشتم برای مدتی حدود ۲ - ۳ ماه ! بعدشم که اینترنت دار شدم دست و دلم به وبلاگ نویسی نمی رفت . ولی امشب بلاخره تصمیم گرفتم بنویسم .
دو - سه ماهی که گذشت تجربه خوبی بود . هم بی اینترنتی و هم فرصت برای تفکر و مطالعه .
خیلی به گذشته و حال و آینده فکر کردم …. .
از خدا ممنونم که این دو سه ماه طلایی رو به من داد تا بیشتر به خودم رجوع کنم !
پیامبر گرامی ما ( ص ) چقدر کار خوبی می کرد که در هر سال یک ماه به کوه می رفت و از شلوغی جامعه بشری به خلوت با خدای خودش پناه می برد . باید ما هم از این کارا بکنیم . تک و تنهایی خیلی خوبه . البته همراه با تفکر .
بگذریم … .
شاید دیگه وبلاگ ننویسم ! شاید هم وبلاگم رو عوض کنم و دیگه اینجا ننویسم .
از رسمی نوشتن و محصور در چهار چوب یک برنامه نویس بودن خسته شدم . اگه تصمیم گرفتم که وبلاگی دوباره راه بندازم قطعا ” دستنوشته های پراکنده یک برنامه نویس “ نخواهد بود .
پی نوشت :
* در خود تفکر کردن افق های جدیدی رو در جلوی چشم انسان باز می کنه ، برا همینه که گفتن از سالیان سال عبادت بهتره .
* بی حوصلگی به وفور در نت یافت می شه و گویی یک بیماری واگیر دار در نت بوده چون اکثرا غیر فعال شدن .
* پدر بزرگم به رحمت خدا رفت . همین ۱۰ روز پیش ، برا شادی روحش یه صلوات هدیه کنید .
شاید ادامه داشته باشد …



مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۱ ق.ظ
سلام آرش جان
ممنون . خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
پاسخ